ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

تغییر

چند روز پیش دوستِ غریبی برام بصورت خصوصی پیغام نوشته بود که قالب وبلاگت خیلی زشت و مسخره س تازه فکر میکنی از کلمات انگلیسی که استفاده کنی خیلی باکلاس میشی؟

نمیدونم چرا نشد جوابش بدم یعنی حتی توو خودم هم سَرسَری ازش گذشتم.

حالا اصلا پیامش هم سهوا حذف کردم ولی اگه میشد براش مینوشتم ازت ممنونم بابت پیامت باعث شد بیام خودم بخونم ! یعنی خودم از خودم تعجب کردم :)

تا یادم میاد از یازده سالگی می‌نوشتم. نه اینجا رو کاغذ .

می‌نوشتم و دفترهای صد و دویست برگ بود که نگه می‌داشتم از یه جایی به بعد همشون سوزوندم ولی بازم می‌نوشتم. وقتی خودم میخوندم چشمام گِرد شد! این منم! این مَن چقدر میتونه تغییر کرده باشه !!!! :)

این مَن کجا و اون مَن کجا!؟ یادمه نوشته های اون من همش غُر بود و غُر. چرا درِ دیزی بازه چرا شبه چرا روزه چرا اگه روزه آسمون این رنگه چرا حالم خوب نمیشه چرا فلانی نگاهش معنا داشت چرا چرا چرا نشد چرا دیر شد.....

تغییر اول از نوشته هام به چشمم اومد بعد از مدل و خلق و خوم بعد از نوع فکر کردنم و اینکه اگه کسی بیاد و بهم بگه چقدر زشتی میتونم ازش ممنون باشم :)

بعد تمام لحظه هایی که تا به اینجا برسم مثل فیلم جلو چشمم اومد. انگار این مَن زد رو شونم و گفت خودمونیم خیلی جون سختی :))))

اگه اون مَن منی بود که همش قهر می‌کرد و حرف دلش نمیتونست بزنه و سکوتش از ترس بود این مَن مَنی شده که نه قهر میکنه نه از حق و حرفش کوتاه میاد این مَن یاد گرفته حرفش بزنه و رد شه بره اگه سکوتی هم داره از ترس نیست چون از دست دادن ها رو از دست داده و دیده که زنده مونده چون میدونه تا ابد قراره هم بدست بیاره هم از دست بده پس خدا بده برکت :))))

ژیوا
Mon 28 Oct 2024
5:55 PM
درحال بارگذاری..