آدمِ بودن ...
فهمیدم روابط در عین پیچیدگی انقدرام پیچیده نیست. لااقل اوایلش پیچیده نیست ...
از وقتی به همکارام بدون انتظار و توقع با دلِ خودم جلو رفتم اوضاع فرق کرد از وقتی با این دید سرکار میرم که ممکنه با آدمایی که توو ارتباطم هم باهاشون بهم خوش بگذره هم گیس و گیس کشی کنیم هم خودم فرق کردم هم محیطم از وقتی تولد میم، پ بی هوا بهش ماگ کادو دادم یا وقتی تولد پ، الف براش کیک خریدم؛ هوامون عوض شده .
فهمیدم یه معنیِ ” تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز “ میتونه این باشه که خوبی هم مثل فحش میمونه تو زمین بنداز هرکی حقش باشه برش میداره هرکی لایقش باشه برا اون میشه هرکی هم چشم دیدن داشته باشه حتما میبینه .
رابطه ها اولش پیچیده نیست فقط ما چون ترس داریم اون ترسمون دیوارِ وسط دیدنِ واقعیمون میشه . من که اینطوری ام اول ترسم از آدما جلوتر از دلم و دیده م میاد بعد یه مدت که اون ترس محو میشه یا کمرنگ میتونم ببینم، بشنوم، حتی بشناسم.
آدمی که نمیخواد همیشه باشی، نمیخواد از خودش بگه سکوتش برا توعه آدمی که تو رو توو خودش راه نمیده و در عوض هر وقت خودش خواست میخواد باشه آدمِ پنهونی، آدمِ نصفه، آدمِ نبودن ...
فهمیدم آدمای بودنی، پیچیده نیستن اصن، خیلی باحالن خیلی راحتن.
من آدمِ موندنم آدمِ واقعی آدمِ اگه دوریم باهمیم اگه نزدیکیم با همیم ..
من آدمِ بودن توو قشنگیا و زشتیام. دلم میخواد آدمِ بودنی باشم .
رابطه ها انقدرام پیچیده نیستن فقط میتونیم انتخاب کنیم کجا بمونیم کجا وایسیم ...
این موزیک هم خاطره شد و تا سوراخش نکنم دست از سر خودم برنمیدارم :) 😊