ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

شمعِ چهارِ صبح

دیشب بعد از اینکه خاله میم و خاله لام دوستای مامان از خونمون رفتن و سریع پریدم توو جای گرم و نرمم به خودم گفتم فردا زودتر پاشم که روشنی هوا رو ببینم بعد گفتم عااااا شمع هم روشن کنم فقط جایی به آتیش نکشی دختر :)))))))))

یادم افتاد دوش هم نگرفتم! ساعت واسه ۴:۴۰ کوک کردم که هم حموم برم هم شمع روشن کنم هم به حرفای دیروز عصرم با رِ فکر کنم ....

رِ همیشه گوش میکنه ولی امان از آخرش که تو رو یهو پَرت میکنه وسط ماجرایی که مدت هاست نتونستی حلش کنی و حتی ازش فرار میکنی!

"مامان"

مامان همه ماجراست....

ژیوا
Wed 30 Oct 2024
5:41 AM
درحال بارگذاری..