مونولیزا
تمرینام انقد زیاد بود و سخت که بعدش تا صندلی روبرو میز خودمو کِشون کِشون سُر دادم ://
همین که نشستم انگار مطمئن شدم که آخیش دیگه قرار نیست بیوفتم
بچه ها داشتن با خانوم بی (مربیمون) حرف میزدن منم روبروش گوش میکردم همینطوری که خانوم بی بهم نگاه میکرد و به قیافه م لبخند از رضایت میزد؛ (همیشه همینه) وقتی میبینه از بچه ها خوب کار کشیده و همه درست تمرین کردیم طوری که یه پامون شرق و یه پامون غرب میره، صورتامون عین لبو از فشار زیاد قرمز و موهامونم انگار برق گرفته مون؛ از ته دلش خنک میشه! خودش میگه شب اون روز تمرین حس میکنم پولم حلاله و راحت سرم رو بالش میزارم :))))))
از ۹۳، ۹۴ میشناسمش و باهاش تمرین میکنم تقریبا ۱۱ سال!!!!!
۱۱سال یه روز درمیون و یه وقتا هر روز حتی ! ولی هربار کسی ازم میپرسه چند وقته ورزش میکنی نمیدونم چرا فکر میکنم سه چهار ساله!
یه وقتا فکر میکنم چرا این همه مدت مربی یا باشگام تغییر ندادم! این حجم از ثبات و موندن در من، از من بعیده!!!!
چی میگفتم!؟ آهان آره داشت حرف میزد که گوشام تیز کردم یکی از بچها پرسید شما که انقد علم ورزش داری هم تجربی هم تئوری، سالها حتی درسش خوندی شما که هیکل طبیعی بدون عمل به این زیبایی داری؛ عجیبه من تا حالا ندیدم از خودت عکس و استوری بزاری حتی از نظر عقیده مذهبی هم نیستی! چرا؟
یهو گفت: من بشدت باور به انرژی آدما دارم. بدن من حرمت داره ارزشش خیلی بالاتر از هرچشم، هر نگاه و هر انرژیییِ. زن و مرد هم نداره. اصلا بحث محرم نامحرم نیست. هر نگاهی، هر انسانی انرژیش خوب نیست. حالا یکی حسادت میکنه یکی نگاه بد داره یکی و الی آخر.....
جا خوردم چشمام گرد شد چیزی که خودم بارها دچارش شدم و یک هفته س حالم خوب نیست بخاطر یه سری انسان که هر زمان به هم نزدیک میشیم تا مدت ها حالم بده خیلی بد زیاد بد....
هربار باهاشون روبرو میشم تا مدت ها خلق و خوی تندی دارم، خسته، پرخاشگر، منزوی، بی حال، غرغرو، عصبی، پُرِ درد جسمی، ناراحت و غمگین میشم !
تا بحال نشده کنارشون اون لحظه و خصوصا بعدش حالم خوب باشه و برام عجیب بود!
هیچ چیزی بی دلیل نیست الکی یازده سال باهاش تمرین نکردم و جابجا نشدم منِ بی ثبات :)))))
ولی یه وقتا خیلی سال جابجا نشدن خودش یه تغییر شاهکاره....
اندازه مونولیزا :))