ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

الو باباجان؟

الو باباجان؟ سلام. زنگ زدم بگم خیالت راحت صبح بردنم سیتی اسکن برا کبدم جوابش اومد پرسیدم گفتن کبدت سالمه حتی پرسیدم چرب نیس؟ گفتن نه کبدت چرب نیس از صفر تا سه بین صفر و یکه کبد چرب هم نیستم. نگران نباش.

الو مامان؟ بابا الان زنگ زد گفت کبدش سالمه...

نگران نباش. بعد نگران نبودن هنوزم اثر ناراحتی باقی میمونه و تو تا مدت ها توو خودتی و این ناراحتی خیلی قدیمی باهام پیش رفته.

ادمیزاد دست خودش نیست...

دیشب خواب عجیبی دیدم! خونه بودم خونم وسط کوه های بلند و دشت های وسیع بود و پراز برف! برف سنگین درختا حتی سفید بود، آب میدیدم، صورتم توو اب میدیدم، آب خوردم، اومدم توی خونه فرش اتاقم هم برف بود! کسی همرام بود انگار دوسش داشتم باهم حرف میزدیم از بالکن بیرون تماشا میکردیم که یهو بارون شدید شد بارون بهاری! بهار شد! یک آن تمام اون کوه ها و دشت ها سبز شد سبز سبز حالم دگرگون شد همه جا بارون بهاری بود بوی بهار بوی بارون، ذوق میکردم به دوستم میگفتم وااااای نگاه کن چقد قشنگ شد پایین نگاه کردم درخت شکوفه زده بود! شکوفه های بهاری صورتی.

چشمم خورد پایین سمت راستم ته حیاطمون چندنفر دورهم نشسته بودن اواز میخوندن و تبل و دوقل میزدن!

دوستم هم با زدن اونا شروع کرد به خوندن و منم باهاش میخوندم:

دﻳﻮارﺗﻢ ﻣﮕﻪ ﻫﻰ ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﻰ و ﻫﻰ ﭘﺎک ﻣﻴﻜﻨﻰ
ﺣﺮﻓﺎی ﻣﺮده رو ﺑﻴﺮون ﻣﻴﺎرﻳﻮ ﻫﻰ ﺧﺎک ﻣﻴﻜﻨﻰ
ﺳﻴﮕﺎرﺗﻢ ﻣﮕﻪ ﻫﻰ ﺗﺮک ﻣﻴﻜﻨﻰ ﻫﻰ ﻣﻴﻜﺸﻰ ﻣﻨﻮ
ﺑﻴﻤﺎرﺗﻢ ﻣﮕﻪ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﻴﺬارﻳﻮ ﻫﻰ ﻣﻴﻜﺸﻰ ﻣﻨﻮ

بگو باتو چیکار کنم تو که صفر و صد شدی....

ژیوا
Tue 26 Aug 2025
10:41 AM
درحال بارگذاری..