چمدونت ببند و دیگه برنگرد.
ساعت ۱۱ شبه و چمدونم دل و روده ش بیرونه و لباسام وسط اتاق پهنه! همیشه از دوقسمتِ سفر متنفرم اول از چمدون جمع کردن و آخر از تموم شدن و برگشتن....
سال هاست جایی مثل تهران زندگی میکنم ولی هنوز بهش عادت نکردم هربار که هرجا میرم انگار دنیا رو بهم میدن هربار که بر میگردم انگار جونم ازم میگیرن....
هنوزم فکر میکنم آدم زندگی توو این شهر لعنتی نیستم ولی خب چطور ۱۶سال دوام آوردم! شاید چون نصفش نوجوون و نصفش هم دانشجو بودم هرچند همون موقع هام دوسش نداشتم.
میدونم خیلی نزدیکه اون روز که از این محیطِ پریشون برم میدونم ولی حالا فعلا علی الحساب کسی بیاد چمدون منو ببنده :((((
ژیوا
Sat 31 Aug 2024
11:10 PM
درحال بارگذاری..