ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

زندگی

زندگی‌ من روی صندلی‌ای که پایه سومش لق بود خوابید و دیگر بیدار نشد. سیگار از دستش افتاد و کمی از فرش قرمز مورد علاقه‌اش را سوزاند، تلفن زنگ خورد و شیشه پنجره شکست؛ اما او بیدار نشد. من؟ من فرار کردم. بله فرار. پابرهنه از در آبی خانه دویدم و در بن‌بست‌های شهر مردگی کردم. خدای ما به هر کس فقط یک زندگی می‌داد.

ژیوا
Wed 27 Nov 2024
9:47 PM
درحال بارگذاری..