جاده ای که طی نشد...
در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا میشدند؛
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛ چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم و تا آنجا که میتوانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوتهها گم شد…
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگدکوب شده بودند.
و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر میرسیدند؛
پوشیده از برگ، بی ردّ پایی بر آنها
آه … من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال روزی با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری – من – راهی را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی "تفاوت" در همین بود.
ژیوا
Sat 23 Nov 2024
9:39 PM
درحال بارگذاری..