ناآشنایان
یه اصطلاحی بین همه یا اکثریت هست که میگیم غریبه بهتر از فامیلِ و آشناست یا غریبه سگش شرف داره به دوست و آشنا. همچینم سینه سپر میکنیم واسه غریبه که انگار نه انگار هفت پشت به ما غریبه ان. ادعامون هم اینه غریبه نمیاد پشتت حرف بزنه تازه بزنه هم میره واسه یه غریبه تر از خودت حرفت میزنه غریبه از پشت و جلو خجنر نمیزنه و حرمت نون و نمک داره و اون آشناست که تیکه پاره ت میکنه.
نه جونم غریبه هم همونه منتها حالا یا تو جسارت روبرو شدن با اون تیکه های تاریکش نداری یا خودش جسارت نشون دادن نداره و وقتی دستتون واسه هم رو شد انگار برات دردش کمتره و خودت با اینکه غریبه س چه انتظاری ازش دارم فریب میدی و میکشی کنار. وگرنه خجر همون خنجر، زخم همون زخم، درد همون دردِ. تبدیل کردنِ آشنا به غریبه توو زندگیت باعث میشه خودت فریب بدی که کمتر به جِلِزوِلِز کردنت بها بدی که لااقل بتونی سراپا بمونی :)
وگرنه که آدم همون آدمِ فقط لباسش فرق کرده. به قول رضا مارمولک تنِ آدمی شریف است به جان آدمیت :)))