ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

ها جَستیم و واجَستیم

توو این هاگیر واگیر، فقط مرحله خواستگارت کم بود دختر خانوم!

(مثل پسر نجار توو بامداد خمار😬)

کی باورش میشه من دختر توو این دوره زمونه هنوزم به واژه خواستگار اونم از نوع رسمی، فرررراری و بیزاره!

اخرین بار چند سال پیش بود وقتی مامان واژه نه رو از دهن خودم نشنیده گرفت و بدون اجازه من و به اسم من خواستگار راه داد؛ بدجوری با آبروی خودش بازی کرد دقیقا چند دقیقه قبل اینکه خواستگار برسه به بهونه عابر بانک تا سرکوچه، دیگه برنگشتم و مجبور شد دختر کوچیکه رو جای بزرگه نشون بده که آبروش نره :))

حیف که اون لحظه دو بعدی نبودم که ببینم جلو خواستگار و خانواده محترمش چطوری هلو رو جای گردو نشون میده و میگه این همون گردوعه 🤣😅

دیگه هیچوقت خواستگار راه نداد. به یه سریام میگفت دختر دم بخت ندارم :))))))

کاش الانم حس و حال اون سالا رو داشتم که بزارم برم و نباشم :))

الان اصلا وقت و حس و حالش نیست...

خیلی گذشته خیلی زیاد. این روزا به ذوق و شوق خودم نفس میکشم.

ژیوا
Wed 19 Nov 2025
8:50 PM
درحال بارگذاری..