ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

محکم گرفتم؛ نرو!

تلاش واسه نگه داشتن چیزی یا کسی واقعا سخت، طاقت فرسا و گاهی هم بیخودترین کار ممکن توو زندگیه...

یه وقتی هست نگاه میکنی میبینی دیگران عین اب روان زندگی میکنن و تو وِل نمیکنی و در عین حال که ول نمیکنی زندگی هم نمیکنی و در عین حال که میبینی زندگی نمیکنی همون رها نکردن؛ زندگیِ توعه.

زندگیِ تو!

تو میبینی بقیه سفر میرن، کار میکنن، ازدواج میکنن، جهیزیه میخرن، خانواده شون مهمون دعوت میکنن، خرید میرن، اشپزی میکنن، بچه دار میشن، کارای معمولی میکنن و .....

و تو توو یه حباب گیر کردی! توو حبابِ زندگی که اتفاقا نباید رها کنی و محکم گرفتی این بند لعنتی در نره و به خودت میگی من زندگی نمیکنم! ولی تو داری زندگی میکنی....

هربار که مجبور میشی محکم تر بگیری، هربار که مامان پشت تلفن صداش میلرزه و میگه خب ما از اول میدونستیم اخرش چیه ولی حالا ایشالله که اینطوری نباشه و بعد ازمایش و چکاپ معلوم میشه ولی اگه هم بود دیگه دست ما نیست....

توو خودم میگم: مامان من محکم تر میگیرم من گرفتمش نگو دست ما نیست...

بازم قبل اینکه خودم جواب خودم بده بهش میگم هیییییس هیچی نگو.

من که میدونم میخواد بگه تا یه جایی دست توعه ولی در اصل هیچوقت دست تو نیست.....

ژیوا
Mon 25 Aug 2025
4:0 PM
درحال بارگذاری..