ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

تو اصلا رد نشدی...

راستش تمام دیروز گیج بودم. مَنگ مثه کسی که با خاور از روش رد شدن مثه کسی که با صورت توو اتوبوس خورده و زنده مونده و نمیدونه کجا چی شد کی برد خورد کی رفت کی اومد اصن خودش کیه...

قهوه خوردم کار کردم، با همکارام خندیدم، مترو سوار شدم، باشگاه رفتم، با بچه ها خندیدم، رقصیدم، ورزش کردم، تاکسی گرفتم اومدم خونه، دوش گرفتم، غدا خوردم، بازم رقصیدم و خوابیدم ولی مَنگِ من کجام بودم؟!

حالا باید نگاه کنم ببینم چرا همیشه منو منتظر گذاشته؟ چرا؟ هدفش چی بوده؟ هدفش از زدن و بغل کردنم، زدن و گریه کردنش، از تهمت زدن و کادو خریدنش چی بود! چرا؟ (ولی فعلا بسه فعلا اصن تا جمعه دلم نمیخواد کاری کنم) چرا جامِ مرا بِشکست لیلی....!

تمام دیروز یه دختر بچه وسط بیابونِ بی آب و علف بی انتها بودم. گُم؟ نه گم نشده بودم کسی هم گُم نکرده بودم ولی دنبالش بودم دنبالِ کسی که هیچ وقت نداشتمش حتی نمیدونستم چطوریه اصن چه شکلیه....

به قول چاووشی زندگیم میدم که فقط برگرده (کسی که هیچوقت نبوده)

ولی من که میدونم اصلا نبوده نداشتمش دیگه فایده ای هم نداره پس منتظر، نه نیستم دیگه نیستم.... :)

ژیوا
Thu 6 Feb 2025
9:32 PM
درحال بارگذاری..