ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

آدم

همیشه زندگیم به قبل و بعد رفتن؛ ختم میشه. انگار قبل رفتن همه چی و بعد رفتن هیچی بوده و نیست!

برگشتن برام هیچوقت معنا نداشت بدتر اینکه تا مدت ها حس و حال و شور و شوق موندن توو من پیدا نمیشه! انقدر که حتی نا حرکت نیست.

بارها با ری را راجع به اینکه سکون و سکنا و ثابت بودن یعنی ریشه داشتن و مدام رفتن و نبودن چیزی توش نیست حرف زدیم ولی به نتیجه مشترک نرسیدیم....

انگار نافِ منو با رفتن بستن! :))

آدمِ قدیمی! آدم خیلی قدیمی!

یکی باهام از یه آدم قدیمی حرف میزد آدمی که نمیدونستم کیه ولی چندتا گزینه توو ذهنم اومد! بهش گفتم نمیتونم باور کنم به قبل برمیگردم اخه انقد برام کهنه شدن که عقب موندن و اون حس و شور دیگه ندارم اونی که توو وجودم الان هست توو اونا حتما نبوده و نیست! خندیدم گفتم از آدم جدید برام بگو . خندید و فقط نگام کرد....

ژیوا
Fri 20 Feb 2026
6:21 PM
درحال بارگذاری..