ژیوا

"از خودم شروع کردم"

ژیوا

معمولی

بلاخره کتاب هام رسید؛ وقتی خواستم پدر پولدار پدر بی پول سفارش بدم اسب سیاه هم کنارش گرفتم. گفتم حیفه پیک بخاطر یه کتاب با برگهای کاهی این همه مسیر بیاد :))

خدا کنه خوشم بیاد ظهر که اومدم خونه گفتن بسته ت دیروز رسید مامان یهو گفت: بازم کتاب؟؟؟

خیلی وقت بود کتاب نخریدم خیلی وقت هم هست دست و پا شکسته مطلبی میخونم. حالا چرا تعجب میکنن بازم کتاب نمیدونم شاید چون اتاقم کتاب برداشته :)))))

دیشب وقتی سرم رو بالش گذاشتم به زِ گفتم میدونی؟ خیلی وقته دیگه کُردان، دماوند و باغ و این مدل خوشگذرونی ها بهم کیف نمیده فقط سفر و بیابون و همش رفتن و نرسیدن باشه کیف میده. نیشش باز شد و از ته دلش گفت آره منم. دورهمی دیگه حال نمیده :))

گفتم نه که خوش نگذره هااااا ولی برام تکراری شده حتی با این وجود که در سال دو یا سه بار بیشتر توو این جمع ها نمیام.

و فکر میکنم به اینکه تعادل حفظ کردم و دارم معمولی زندگی میکنم . یه زندگی معمولی که دنبال نامعمولی هام نیستم :)

ژیوا
Fri 22 Nov 2024
3:15 PM
درحال بارگذاری..